تبليغاتX
رهایی زن ایرانی - بازشناسی یک پندار 2

بازشناسی یک پندار

زنان در ا سلام  (2)

***

افشین زند –  کا نا دا               

 ***

پیش درامد:

همانطور که در بخش نخست اشاره شد، دین اسلام از چند روش برای خفظ "ایمان" مسلمانان سود می جوید که از انجمله اند: "نپرسیدن" ، " نیندیشیدن" و بالاخره "پیچیده سازی" بوسیله روشنفکران دینی که با نشر استدلالهائی به مثابه " ضد اطلاعات"، از هستی انسان کلیشه ای میسازند که با واقعیت وجودی او هیچگونه همخوانی ندارد. بدلیل تضادهای انکار ناپذ یر دین اسلام با ذات بشروبا نگاهی به  ریشه تاریخی  اعتراض ها، توجیه سازی (روشنفکری دینی) - برخلاف عقیده برخی – مقوله تازه ای نمی تواند باشد.  با رجوع به صدر اسلام، شاید بتوان از "خوارج" – کسانی که به نحوه انتخاب رهبری و قوانین مدنی اسلام شدیداً معترض بودند –  به عنوان اولین رفرمیست های اسلامی یاد کرد.

 

این رفورم ها به خاطر ماهیت دینی خود-چه از جانب ضد دین ها با پوشش دین دار(نوعی تقیه!)، و چه از جانب مذهبیون- گاهاً نتیجه عکس داشته اند، یعنی در بطن خود چنان اصول اساسی "پرسش گری و شک" و در کل "بنیان تفکر" را از جایگاه واقعی خود تنزل داده اند که دیگر از معنای لغوی اش خارج گردیده است. از انسوی، مشگل دیگری که در عصر ما به این روند قوت بخشیده، نقدهای اندک و پراکنده روشنفکران غیر مذهبی  در ایران است. نقدهائی غیر منسجم که بخش اعظم ان نیز – به خاطر تعلقات ایدئولوژیکی- از ارائه یک راه حل عملی و ثمربخش باز میمانند. این نقدهااغلب با رادیکالیزه شدن، به عوض ایجاد حس تفکر در مخاطب، او را به جبهه گیری وا می دارند؛ زیرا تحقیقاً در ماهیت شناسی دین در مانده اند. بسیاری از کسان، به هدف ریشه کنی جهالت تنها شکل ان را تغییر می دهند، زیرا واقعیت اینست که "جهل" ریشه کن شدنی نیست! عمق پیروزی بر جهل، خنثی کردن انست. به شهادت تاریخ، در تمامی دورانهای بشری، جهل جایگاه ویژه خود را داشته است؛ جوامعی نیز که پیشرفت کرده اند صرفآ با شناخت ویروس جهل ان را ضعیف ساخته اند. در این راه دارو( یعنی روشنگری) می تواند مسلماً مفید باشد اما کارساز، ایجاد پادزهر جهل زدا بوسیله ذهن خود افراد است  که باعث راندن ویروس می گردد.

 

از انجا که جهل از چرخه نظام تکامل بشری غیر قابل حذف است، بدین خاطر سعی شده که در این سلسله یادداشت ها با روش "تطبیقی" و با ساده ترین بیان منطقی، نقاط کور اما روزمره زندگی دینی بررسی شوند تا ویروس جهل هر چه بیشتر به مرحله خفته نزدیک گردد. ضمنآ، از انجائی که واقعیت همیشه- و در پایان – همسو با نیازهای ادمی ست، و از انجا که دین " وارونه نشان دادن" نیازهای ذاتی انسان را روش خود می گرداند، این یادداشت ها نشان خواهند داد که جهل " سیرت" ادمی نیست بلکه فقط جزئی از اکوسیستم زندگی ست که در عین بودن، می توان حتی الامکان از ان اجتناب ورزید. بعلاوه تلاش ما اینست که مخاطب را از "روی در وایسی" های رایج زمانه دور ساخته او را به تفکر واداریم، تا از ترس های هزاران ساله " اندیشه نکردن در دین" فاصله گیرد.

در این بین – مسلمآ – نقدهای مختلف ( خصوصآ مخالف) به منزله پیگیری قضیه بسیار بکار خواهند امد.

 *      *      *

در یادها مانده که اوایل انقلاب، هنگامی که از اقای ابوالحسن بنی صدر- روشنفکر ملی مذهبی- دلایل حجاب اجباری پرسیده شد، پاسخ صریح ایشان بدین صورت بود: " چون از موی زنان اشعه ای نامرئی ساطع می شود که ان مردها را تحریک می کند!". این نگارنده خود بعنوان کودکی خردسال، سالها با این ذهنیت در جدل بود. بعدها در جامعه اسلام ناب محمدی – به پیوست – نظریه های دیگری نیز شنیده شد که دست کمی از انیکی نداشتند: " موی زن بر خلاف موی مرد در قطر سوراخ دارد!" و یا "حجاب از جمع شدن میکروبهای هوا روی موی بلند زنان جلوگیری می کند!". اما سئوال اینست که  ایا واقعآ دین اسلام حجاب را اجباری کرده است؟ گذشته از انبوه روایات اسلامی، در قران دو ایه مستقیمآ به حجاب زنان اشاره میکند  ( 31نور  / 59  احزاب). دکتر علی شریعتی نیز در این باره چنین حکایت می کند: "ابو سعید خطبی، یکی از صحابه پیغمبر می گوید: خدا زنان مدینه را بیامرزد، که تا این فرمان صادر شد[ یعنی قبل از ان حجاب نبوده] مثل زاغ ها و کلاغ ها " سر سیاه"  شدند و هیچ ابا نکردند"(حجاب، صفحه  279).  اما چرا اصلاً پیغمبر و یارانش حجاب را بوجود اوردند؟ گذشته از سلطه قوائد قبیله ای در ان عصر، در راستای اینکه حکومت اسلامی بر پایه کسب قدرت ( انتقام از اقوام) و در پی اش مال اندوزی بوجود امد، به صورت مرحله ای به خذف تمامی نیروهائی پرداخت که احتمال مخالفتشان می رفت.

 

پیغمبر در ابتدا وپس از هجرت،با سه قبیله یهودی  بر علیه اقوام خود – قریش – هم پیمان شد، اما پس از کسب کمی قدرت انان را فتنه انگیزانی نامید که خدا تا ابد لعنتشان کرده(46  نساء و ...)، و از این طریق – برای حذف رقیب مهم خود و بدست اوردن اموال انان- فتوی به قتل و غارتشان صادر کرد. به نزد حکومت های قدرتمند منطقه (ایران، حبشه،...) پنهانی سفیران حسن نیت فرستاد و خود را اپوزوسیون "دستگاه تجاری _ اقتصادی مکه"  معرفی کرد، ولی پس از قدرت گیری، جانشینانش نخست به همین ممالک حجوم اوردند!  با کمک اعتلاف خارجی، به کاروانهای فامیل (عموها) خود شبیخون (غزوة) زد و ان را  به گردن دشمنان اسلام و ارذل واوباش ( کولی ها،یهودیان،...) انداخت، اما بعدها همین چپاول ها را فتوحات و جهاد اسلامی نامید! و نیمی از جمعیت جامعه، انان که به کار جهاد نمی امدند یعنی زنان را، از انجا که قرار بود شوهرها و پدرها و برادرهایشان در جنگهای اسلامی به دم تیغ عقل های قدرتمدار سپرده شوند، در پستوها و چادرها زنده بگور کرد تا اعتراضی شنیده  نشود. و بغیر از این، از انجا که قرار بود این زنان در اینده نزدیک به بیوه زنانی داغدار تبدیل شده و به صیغه رهبران دینی در ایند و "رزمنده" برای اسلام بزایند، بهتر می بود که در دخمه ها در دسترس باشند. و بر اینها افزوده می شود زنان نگون بختی که به عنوان کفار، باید در اینده به غنیمت(کنیز) گرفته می شدند و اگر از دردها به هم می گفتند ممکن بود شورشی روی دهد؛ پس چاره حبس کردن انان بود. و هر که بر علیه چنین بیدادگریها با قطعه شعری لب به اعتراض گشود و یا به گونه ای  د می زد، به اسم " کفار جاهلی" و به جرم جریحه دار ساختن عفت عمومی سنگسار شد.

 

حال وقتی با وجود چنین سرگذشت تیره و غم انگیزی، باز امثال دکتر شریعتی ها می گویند: "چادر دقیقاً به معنای لباس اعتقادیست" ویا "در این نسل نوئی که تازه به اسلام گرایش پیدا کرده و حجاب را انتخاب  میکند، [فقط] چادر اسلامی است" ( حجاب  273)! حال چطور می توان به تحول چنین ائینی – بوسیله رفورمیستهایش- امید داشت؟

 

و درست در زمانه خود ما و همین چند هفته پیش در تورنتو، وقتی از اقای ماشاءالله شمس الواعظین در باره حجاب سئوال شد، ایشان با صراحت تمام گفت: "اگر در ایران امروز در مورد حجاب رای گیری شود مسلماً اکثر خانمها به ان رای مثبت می دهند!"  و وقتی پرسیده شد: "پس چرا رفراندوم صورت نمی گیرد؟!" ، ایشان با همان استدلال صریح خود پاسخ داد: "رفراندوم در حال و هوای کنونی ایران به مصلحت نیست!" . و وقتی به اطلاع ایشان رسانده شد که جمعیت زنان رو به افزایش خارج از کشور – بجز استثناهائی- هیچکدام حجاب ندارند، وی بمانند دیگر روشنفکران مذهبی چون ال احمد و شریعتی،  صمیمانه ان را به گردن تاثیر منفی غرب انداخت!! اما مسلماً ایشان فرودگاه های کشورهای غربی را با فرودگاه مهراباد اشتباه گرفته اند که هر زنی داخل ان می شود، چادر به سر بیرون می اید!

 

و این تاثیر غرب چیست که تا واردش می شوی خود را از بندهای حجاب اسلامی می رهانی؟ دکتر شریعتی اینگونه توضیح میدهد: "اما یک [حجاب] مال نسل اگاهی ست که به پوشش اسلامی برمی گردد. این نسلی ست که با این پوشش اسلامی می خواهد به استعمار غربی و فرهنگ اروپائی بگوید پنجاه سال کلک زدی، کار کردی، نقشه کشیدی که مرا فرنگی ماب کنی؛ من با این لباسم به تو می گویم نه و به تمام پنجاه سال کارت فاتحه می خوانم." (حجاب  274). در مکتب دکتر شریعتی استعمار فقط در شکل غربی موجودیت پیدا میکند! حال بر روی حمله اعراب و مغول چه نامی می توان نهاد سئوالیست بی پاسخ در مکتب اسلام؟ ویا تغییر فرهنگ و زبان بسیاری از کشورها همچون مصر را چه می توان نامید؟  دکتر شریعتی با ذهنیت متحجر خود تمامی دست اوردهای مدنی و صنعتی غرب را نادیده می گیرد و بازگشت به خویش – بازگشت به دوران صدر اسلام – را در سر لوحه افکار خویش قرار میدهد. و ایا ما انسانهای قرن بیست و یکم انسانهائی هستیم که ایت الله مرتضی مطهری به تصویر می کشد: "ما هرگز در قران به این منطق برخورد نمی کنیم که انسان افریده شده که هر چه بیشتر بداند و هر چه بیشتر بتواند،  تا اینکه انسان وفتی دانست وتوانست، خلقت به هدف خود رسیده باشد، بلکه انسان افریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خدا [و نه خوشبختی انسان] خود هدف است ( تکامل اجتماعی انسان؛  76). قضاوتش به عهده خود شما.

*   *   *

بحث از کنیز شد؛ مسئله ای که به کرات در قران به چشم می خورد. به روایت قران "کنیز" زنی ست که در جنگ به غنیمت گرفته شده و یا در بازار خریداری گردیده است؛ حال چگونه این زن نگون بخت سر از جنگ و یا بازار در اورده، بماند! علاوه بر این یک کنیز به اندازه یک زن ازاد حق و حقوق ندارد- گو اینکه در اسلام زن ازاد اصلاً وجود ندارد!- هر چند بسیار بیش از او بکار گرفته می شود. ایت الله طالقانی قضیه را اینطور می شکافد: "در باره زن نگرانی از بی عدالتی است، چون نظر به حفظ تعادل از هر جهت میان انان می باشد و این تعادل درباره یک زن صادق نیست: فواحدة... که در میان ان و چند کنیز تعادل واجب نیست. چون ملک یمین است[!] و با قدرت جهاد یا خریداری به تملک امده،... کنیزان یا مشرکانی هستند که در جهاد اسلامی به اسارت در امده اند ویا از بقایای بردگان جاهلیت بوده اند. از نظر اسلام، چون ریشه های شرک و یا روح بردگی در انها باقیست،[همینطور باقی می مانند] تا در محیط [عدل] اسلامی زدوده شود و زمینه ازادی یا همسریش فراهم گردد و یا ام ولد[مادری که از یک مسلمان باردار گردد] شود.(کتاب چهارم؛19)

 

بنابر این کنیز گذشته از اینکه همچون کالا در تملک "صاحب" است و مورد همه نوع بهره کشی های غیر انسانی و اخلاقی – وسرباز سازی برای اسلام (ام ولد)- قرارمی گیرد، حتی همسر هم نیست چه رسد باینکه ازاد باشد. این به کنار، اکنون به توصیه اسلامگرایان به صدر اسلام باز می گردیم تا "حکمت" برده داری را بهتر دریابیم!

 

با وجود جمعیت ده میلیونی عربستان کنونی(شاید کمتر)، می توان حدس زد که مقایسه جمعیتی جزیرة العرب  1400  سال پیش با جمعیت تمامی انسانهای جهان به چه میزان بوده است. با توجه به این واقعیت که حدود نیمی ازین نفوس را زنان تشکیل می داده اند، و بزمان رسالت محمد تنها تعداد کمی از همین مردم عربستان – دیگر نقاط که هیچ- مسلمان بوده اند، به قیاس جمعیتی زنان مسلمان با غیر مسلمان ان روزگار دست می یابیم. نویسندگان قران – با اگاهی از جمعیت عظیم غیر مسلمانان جهان- دستور می دهند که از کفار تا می توانید گردن بزنید و انگشتانشان را ببرید(انفال؛  12). و هر چه گرفتید[از جمله زنان غیر مسلمان] غنیمت است و غنیمت متعلق به خدا[!] و پیامبر خدا( ایه یک انفال). در جمع بندی نقطه نظرات ویژه رهبری مسلمانان در مورد زنان(خطرناک ترین دشمن تو همسر توست که با تو همخوابه است و مملوک تو؛339  نهج الفصاحه)، و این واقعیت تاکید شده از جانب دینسالاران و خود قران که "فرامین و دستورات قرانی برای تمامی زمانها و مکان هاست"، حال خود دریابید وضعیت و حقوق زنان جهان در اسلام را!

*     *     *

اصولاً روشنفکران دینی بقصد نقدگریزی، حقوق مترقی بدست امده توسط بشر را با انگ "غرب زدگی" – به گمان خود- بی اعتبار می کنند. اما انها در مقابل زن متجدد و پیشرو امروزی، الگوئی معرفی می کنند بنام "فاطمه" که بهتر است بیشتر با ان اشنا شویم. الگوی ایشان ثابت می کند برای انان به هیچ وجه قابل درک و تصور نیست که روزی انسانها – خصوصاً بانوان- بتوانند زنجیرهای واپسگرائی را بگسلند و به حقوق حقه خویش دست یابند: [قانون] از طرف بشر قابل معرفی نیست( و خدای بشر باید این قانون عادلانه را معرفی کند). یکی بدین جهت که بشر قادر نیست حقیقت را تشخیص دهد، و دیگر اینکه قانون ساخته بشر ضامن اجرائی ندارد!"(ایت الله مرتضی مطهری؛ نگاه اجتماعی انسان، چاپ یازدهم صفحه79). در اینجا نزدیکی و تشابه نظر "روشنفکر دینی" با ملا باقر مجلسی حیرت اور است!  این تشابه عقیده را در الگو برداری زن اسلامی نیز میتوان مشاهده کرد: "نسل جدید و زن جدید احساس خواهد کرد که برای نجات از سنت های کهنه و برای رهایی از سنت های انحرافی و ارتجاعی، لزومی ندارد که به دعوتهای منحرفانه غرب بنام مدرنیسم پاسخ بدهد، بلکه خود الگوی بسیار متعالی برای پیروی و برای خود سازی دارد و در راٌس همه این تصویرها و در بالای همه این نمونه های متعالی فاطمه قرار دارد"(دکتر شریعتی؛ انتظار عصر حاضر از زن مسلمان، 213). حال ببینیم که این "سالار زنان عالم" چگونه کسی ست: "فاطمه در شکم مادرش لحظه به لحظه تکبیر می گفت، حتی در ان هنگام با مادرش سخن می گفت!"(ایت الله مدرس؛ هدایتگران راه  نور، جلد یکم  249). و اینکه بنوشته طبری "کودکی نه ساله بود که به خانه شوهر رفت". و این کودک نه ساله تا سن هژده سالگی که وفات یافت چهار کودک بدنیا اورد. در ضمن از وی هیچگونه اثاری در زمینه های علمی، اجتماعی، فلسفی، حقوق زنان ... منتشر نشده است!  احتیاجی هم نبوده، زیرا به عقیده پدرش،  برای " زنی نمونه بودن"  فقط باید حرف شنوی داشت و بس(نساء؛  34). حال بر طبق چه معیاری زن امروز – با لزومات و مسائل عصر حاضر- باید فاطمه را الگوی خود بداند؟! قضاوتش با خود شما.

 

اسطوره سازی اسلامی و تبدیل افرادی که هیچ مدرک واقعی و تاریخی دال بر حقانیت انان در دست نیست، ابزاری ست که دکانداری دین بقصد خلاصه کردن شخصیت و  خواسته های انسان ها و تخطیر روحی و تسلط بر مردم ساده دل و نیک سیرت، از ان سالهاست که سود جسته و می جوید. به قول البر کامو، ارمان دینداران حاکمیت  بر اکثریت بزرگ انسان هاست بوسیله اقلیت کوچکی از مردگان! تبدیل کودتای سیاسی امام حسین به "قیام حق علیه باطل"، تبدیل یک دختر جوان و ناکام عرب به "الگوی زنان جهان"، تبدیل کسی که به قول عموی خود( جعفر برادر امام حسن عسگری) وجود خارجی ندارد به "مهدی موعود"، و شرح ادمکشی های ناجوانمردانه اسلامی در غالب حماسه، حقایقی هستند عمیقاً شفاف که به دلیل خارج بودن از این بحث بدان در اینده نزدیک خواهیم پرداخت.

*      *      *

این بخش را با ایاتی از قران به پایان می بریم که خود قسمتی از بحث بعدی به نام "تناقضات در اسلام" را تشکیل میدهند:

 

"چنین قرانی را به زبان عربی بتو وحی کردیم تا  ام القری [مکه] و ساکنان اطرافش را  بیم دهی (  شوری؛  7). و اما در دیگر جا تاکید شده که قران برای تمام مردمان جهان است: "بگو: ای مردم من فرستاده خدا برای عموم شما هستم( اعراف؛  158

***

 

نوشته شده توسط رکسانا آریانی در شنبه 5 شهریور1384 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin