بازشناسی يک پندار
زنان درا سلا م 1
***
نویسنده : افشین زند
زنان در جهان امروزـ به عنوان نيمی از جامعه ی بشری ـ سخت در تلاش احقاق حقوق پايمال شده ی خويشند. آنان با حضورگسترده ی اجتماعی در همه ی عرصه ها می کوشند آنچه به عناوين مختلف از آنان سلب شده، باز کسب نمايند. امروزه آنان با الگو گيری از حقوق مترقی بشر ـ حقوقی که بر آمده ازنيازها و برآورنده ی نيازهای زن معاصراست ـ پيکاری را به پيش می برند که هزاران سال از سوی توليد کنندگان و حافظين (بازتوليد کنند گان) نظامهای مرد سالار ـ اديان ـ به تعويق و به پس رانده شده است. از ميان اين اديان، اسلام جايگاه ويژه ای دارد. دين اسلام به عنوان برجسته ترين نمونه ی زن ستيزی ـ وآزادی ستيزی ـ تاکنون از روشهائی سود جسته است که به ادامه ی حيات آن انجاميده، که می توان از اين چند مورد نام برد:
1ـ نقد ستيزی و نقد گريزی: صفاتی که ذاتی اسلامند و پيرو آنها، يک مسلمان بهنگام رشد می آموزد که هيچگاه "سؤال نکند"! يا بقولی ديگر 2ـ محروميت ازحق تفکر: در قرآن نمونه های بسياری دال براينکه در کار خدا و پيغمبر خدا "شک" نکنيد ـ بوفورـ يا فت می شوند و علاوه بر آن تهديدهائی هستند که کافران و بازگشتگان از دين (ملحدان) را هدف می گيرند. بدين خاطر يک مسلمان واقعی حتی به خود اجازه ی خواندن دقيق قرآن ـ ترجمه و نه به عربی ـ را نمی دهد، چه رسد به اينکه بخواهد خيل عظيم مشکل سازيهای لاينحل دين اسلام را ريشه يابی کند. از مجموعه ی اين دو معيار اساسی کسانی متولد می شوند بنام 3ـ باز توليد کنند گان يا به قولی رفرميست های اسلامی که با پيچاندن مطالب اصولی اسلام و تلاش به قصد قابل هضم کردن معارف غير اصولی آن، پايان عمرش را به عقب می اندازند. با توضيح اين واقعيت که چنين کسان ـ روشنفکران ـ خارج از حيطه ی دين اسلام حرفی برای گفتن ندارند، و با علم به آنکه آنان نيز سخت به دو معيار ياد شده پای بندند، ـ دراينجا به اختصارـ به نقاط اشتراک آنان با اصول گرايان اسلامی ـ در رابطه با مسئله ی زن ـ می پردازيم. نمونه هائی نيز که خواهيم آورد، از بين معتبرترين متون و از شاخص ترين افراد انتخاب شده اند تا جای هيچگونه شبهه ای باقی نماند.
* * *
هنگامی که سخن از آزادی زن به ميان می آيد، روشنفکران دينی ملقمه ای به مخاطب ارائه می دهند که تا مدتها در جدل فهم گفته ی آنان می ماند! اما اصولأ همگی آنان در جنس دوم بودن زن اشتراک عقيده دارند ـ حتی زنان روشنفکر مذهبی همچون اعظم طالقانی و گوهرالشريعه دستغيب و مريم رجوی ـ زيرا استناد ايشان اشاره ی صريح قرآن است که: "زن بخاطر مرد (نه مستقلأ) آفريده شده" پس عملأ نمی تواند انسانی آزاد باشد. مثال روشن ديگر نيز آيه ی 223 سوره ی بقره است که زن را نه به عنوان همســـر که بمثابه ی "کالا"ئی تحت بهره برداری مالک (شوهر)، آنهم مالکی بی انصاف (!) می شناساند: " زنان کشتزار شمايند، به کشتزار خود آنگونه که می خواهيد وارد شويد". مکمل حقوق اسلامی زن آيه ی سوم سوره ی نساء است که چنين می گويد: " از زنان هرچه خوش داريد بگيريد، دو تا دو تا (2 ضربدر 2 مساوی 4) و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگيريد". آيت الله محمود طالقانی ـ روشنفکر دينی ـ نيز به ديده ی تحسين به اين آيه می نگرد: " اين آيه با بلاغت خاصی، هم ازدواج را محدود (!) کرده، هم راه تعدد تا چهار (4 ضربدر 4 مساوی 16) را باز گذ ارده و تجويز کرده است" ( کتاب چهارم صفحه ی 17). طالقانی همچون پيغمبر اسلام ـ " زن از دنده ی کج خلق شده!" (287 نهج الفصاحه) ـ معتقد است که مردان بر زنان برتری دارند آنهم بخاطر" نقص فيزيکی زنان" زيرا بنظر وی سلسله ارگانهای بدن زن نه بوسيله ی مغز که بوسيله "رحم" هدا يت می شوند: " در واقع سرتاسر ساختمان درونی و بيرونی و اخلاقی زن در پيرامون جهاز رحم { نه مغز} تشکيل شده و پيوسته از وضع و تغييرات آن متاثر می شود." (کتاب دوم صفحه ی 134). او سخنان خود را اينگونه ادامه می دهد: " برای مردان از جهت ساختمان طبيعی و وضع اجتماعی پايه ی برتريست. بر همين پايه مردان تکيه گاه و سرپرست زنانند." (کتاب دوم صفحه 145).
ا ينکه اسلام اقشار مختلف اجتماعی را به عناوين مختلف سرکوب کرده و از رشد باز می دارد، امر بی دليلی نيست، زيرا توليد کنندگان و روشنفکران اسلامی بخوبی می دانند انسان آگاه به حق خويش، هيچگاه به چنين آئينی گردن نمی نهد، اينست که واپس گرائی پيشه کرده اند. اين حذف و تبعيض انسانی تا به امروز نيز ادامه دارد: " شاهد بايد دو مرد مسلم باشد و اگر دو مرد مسلم نبود يک مرد و دو زن مسلم و اگر نبود دو مرد و يا يک مرد و دو زن غير مسلمان" (طالقانی کتاب دوم صفحه ی 268). اين تبعيض ها در جای جای قرآن چشمگير، و در سوره ی نساء و احزاب بطور بر جسته ارائه می شوند. وقتی چنين تبعيضی بصورت قانون " چند زنی" ـ چيزی که در قرآن توصيه شده است (3 نساء) ـ به مثابه امر مسلم ارائه می شود، سؤالی پيش می آيد: " قرآن چگونه عدالتی را توصيه می کند و آيا اصولأ عدالت بين چند همسر عملی است؟ " و جواب: " برقراری عدالت بين چند همسر در اسلام ـ از خوشبينانه ترين نگاه ـ تنها جنبه ی مادی (اقتصادی) دارد، زيرا واقعيت اين است که عاطفه را نمی توان در آن واحد بين چند نفر تقسيم کرد". با نگرشی کلی به ديگر تجربه های اين مقوله نتيجه ای هويدا می شود: " از هر سوی که به احکام حقوقی زن در اسلام بنگری، يک پای "عدالت" را لنگ می بينی!" اگر انسانها از هر جنس و نژاد برابر خلق شده اند ـ به گفته ی قرآن نشده اند (235 سوره ی محمد 32 و 34 نساء) ـ پس چطور زنان مسلمان حتی حق طلاق ـ چه رسد به چند شوهری! ـ را هم ندارند؟ زيرا "مردان کار انديش زنانند، برای آ نکه خدا بعضی کسان را بر بعضی ديگر برتری داده" (34 نساء) روشنفکر دينی نيز به تاييد، در ادامه می افزايد: " ساختمان توليدی مرد، نيروی فزاينده و نامحدود است و زن از جهت ساختمان نسلی و حالت پذيرائی محدود. از اين نظر، تعدد زوجات و نامحدود بودن ازدواج از طرف مرد، طبيعی و بر طبق جريان خلقت و { حتی } هدف آن است. (آ يت الله طالقانی، کتا ب چهارم صفحه ی 62)
اما سؤال اساسی اين است که آيا ابداع کنند گان چنين قوا نينی، با وجود تعدد زوجات (50/51 احزاب)، و با اعتقاد راسخ به کردار و علاقه ی وافر به آسايش و نفس خويش، خود در زندگی زناشوئی کامياب بوده اند؟ جواب را از زندگی خصوصی محمد می جوئيم و شکاياتش: " خدايا؛ از فتنه ی زنان به تو پناه می برم" (52 نهج الفصاحه). " زنان دام شيطانند" (1792 نهج الفصاحه) "از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد (!!) زيرا شيطان نگران و در کمين است و هيچيک از دامهای وی برای صيد پرهيز کاران مانند زن کارگر نيست" (50 نهج الفصاحه).
انسان وقتی "از زنان بپرهيزيد" را می شنود به ياد حکايت آن ملائی می افتد که بهنگام وعظ می گفت: هرکس بچه اش روی فرش ادرار کرد بايد آن تکه را ببرد. وقتی ملا به خانه آمد ديد زنش فرش را رشمه رشمه کرده! ملا باعصبانيت پرسيد: زنيکه چرا فرش را به اين روز در آوردی؟! زن بيچاره که يک عمر آموخته بود که بايد از شوهر اطاعت کند، پاسخ داد: خودت امروز گفتی! ملا فرياد زد: من برای مردم می گفتم نه خودمان!
مشکلات فراوان و در گيری های خانوادگی در زندگی خصوصی محمد (بيت او) ـ کسی که حتی "زينب" زن پسر خوانده ی خود "زيد" را از او جدا کرده و ـ صد البته به فرمان خدا ـ به عقد خويش در آورده است (36/37 احزاب) ـ بهترين دليل شکست عملی طرح چند همسريست، که البته در اينجا قرآن، چون همه گاه به ياری محمد می شتابد: " ای زنان پيغمبر! هرکه از شما بد کاری مسلم کند، عذاب او دو برابر افزون شود" (30 احزاب)، وحتی شک پس از مرگ هم اورا راحت نمی گذارده:" نشايد که ازپس وی هيچوقت زنان وی را به نکاح آريد که اين نزد خدا { گناهی} بزرگ است" (53 احزاب).
با تمامی اين شواهد، روشنفکر ملی ـ مذهبــــــــی باز هم دست بردار نيست: " جلو گيری از تعدد( برای مرد نه زن) سلب آزادی زن (!) و مرد است نه بخشش آزادی به آنها، مگر آنکه قانونگزار بيش از مصلحت عموم خود را قيّم خانواده ها بداند".
انسان از ا ينهمه آزاد انديشی حيرت می کند! اين بحث را در قسمت دوم پی می گيريم.